جملات بزرگان درباره مردان

 


 

ازدواج با یک مرد مثل خریدن کالایی است که مدت ها مشتاقانه از پشت ویترین تماشایش کرده اید اما وقتی به خانه می رسید از خریدنش پشیمان می شوید.

" جین کر "

*****
مرد با ازدواج روی گذشته اش خط می کشد ولی زن باید روی آینده خود خط بکشد.

" سینکلر لوییس "
 
*****

قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید اما بعد از ازدواج ، مرد قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می رود!

" هلن رولان "
*****
زن بدون مرد مثل یک ماهی بدون دوچرخه است! 

"گلوریا استاینم "
*****

شوهرم گفت به فضای بیشتری احتیاج دارد ، من هم او را به بیرون خانه فرستادم و در را پشت سرش قفل کردم!

"رز آنی "
*****

پرسش : وقتی شوهرت با عصبانیت از خانه بیرون می رود چه کار می کنی ؟
پاسخ : در را پشت سرش می بندم !

" آنجلا مارتین "
*****

مردها از صفت " جوان " برای زنهای زیر 18 سال و مردهای زیر 80 سال استفاده می کنند !!!

"نانسی لین دزموند "
*****

اگر زنی رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ، و کلاه عجیب و غریبی سرش بگذارد ، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خیابان می برد . ولی اگر کلاه کوچکی بر سرش بگذارد و کت و دامن خیاط دوز تن کند شوهرش با کمال میل او را بیرون می برد و تمام مدت به زنی که لباس رنگ شاد پوشیده و کلاه عجیب و غریب سرش گذاشته و رژ لب زده است خیره می شود !!!

"بالتیمور بیکن "
*****

ما نقاط مشترک زیادی با هم داشتیم ، من عاشق او بودم و او هم عاشق خودش بود !!!

" شلی وینترز "
*****

 تا قبل از ازدواج فقط مرگ می تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا کند اما بعد از ازدواج تقریبا هرچیزی می تواند سبب جدایی آنان شود!

"ناشناس"
  
نویسنده : ک. تنهاپور ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٥

حرف حسابی

انتقاد هم مانند باران ، باید آنقدر نرم باشد، تا بدون خراب کردن ریشه های آن فرد موجب رشد او شود....
به قـــولِ بابام:
دیکتـاتـور اون بچّه ی دو ساله ست که بیست نـفر مجبورند به خاطــر اون کـارتون نگاه کنند
به قـــولِ داییم:
اگه خر اعتماد به نفس بعضی ها رو داشت الان سلطان جنگل بود...
به قـــولِ لامارتین شاعر فرانسوی :
تو را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم.محبتی که علت داشته باشد یا احترام است یا ریا . . .
به قـــولِ مارتین لوتر کینگ:
گرفتن آزادی از مردمی که نمیخواهند برده بمانند,سخت است اما دادن آزادی به مردمی که میخواهند برده بمانند سخت تر است...!
به قـــولِ مایکل اسکوفیلد :
 همیشه اون تغییری باش که میخوای توی دنیا ببینی.
به قـــولِ خسرو گلسرخی :
 بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بیعرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده ایم...!
به قـــولِ زنده یادحسین پناهی :
تازه میفهمم بازی های کودکی حکمت داشت
زوووووووو.....
تمرین روزهای نفس گیرزندگی بود
به قـــولِ چارلی چاپلین :
 آموخته‌ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید
پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می‌توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم
به قـــولِ چارلی چاپلین :
 شاید بتوانی کسی را که خواب است بیدار کنی اما کسی که خود را به خواب زده هرگز...!
به قـــولِ حسین پناهی :
 قطعا روزی صدایم را خواهی شنید... روزی که نه صدا اهمیت دارد نه روز..
به قـــول ارنستو چه گوارا :
 دستم بوی گل میداد
مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند...
اما هیچ کس فکر نکرد که شاید
یک گل کاشته باشم
...!
به قـــولِ حسین پناهی :
 این آینده ,کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرامِ دیدارش کردم؟
به قـــولِ پروفسور حسابی :
 یکی از دانشجویان پروفسور حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم .
پروفسور جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند
به قـــولِ والت ویتمن :
 زندگی به من آموخت؛ 
بودن با کسانی که دوستشان دارم، از همه چیز با ارزش تر است.
به قـــولِ ژان پل سارتر:
از همه اندوهگین تر شخصی است که از همه بیشتر می خندد!
به قـــولِ مارک تواین :
 آنجا که آزادی نیست،
اگر رای دادن چیزی را تغییر می داد،
اجازه نمی دادند که رای بدهید!
به قـــولِ برتراند راسل :
مشکل دنیا این است، که احمق ها کاملاً به خود یقین دارند،
در حالیکه دانایان، سرشار از شک و تردیدند !
  
نویسنده : ک. تنهاپور ; ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٢
تگ ها : حکمتانه

کورش کبیر

از کسانیکه از من متنفرند ممنونم
چون مرا قویتر میکنند.
از آنهاییکه مرا دوست دارند ممنونم
چون قلب مرا بزرگتر میکنند.
از آنهایکه مرا ترک میکنند ممنونم
چون بمن می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست .
از آنهاییکه با من می مانند ممنونم
چون بمن معنای دوست واقعی را نشان میدهند.

درود بر کسانی که از پاکیشان دوستی اغاز میشود
... از صداقتشان دوستی ادامه میابد و
از وفایشان دوستی پایانی ندارد....

  
نویسنده : ک. تنهاپور ; ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٧
تگ ها : حرف بزرگان

عاشقانه ترین جمله تاریخ

 
 
 
با انتخاب عاشقانه ترین جمله عاشقانه تاریخ از رمان «بلندی‌های بادگیر» امیلی برونته، این کتاب بار دیگر به عنوان عاشقانه‌ترین کتاب ادبیات انگلیسی انتخاب شد

 یک نظرسنجی در برایتون انگلیس نشان داد از نظر دوستداران ادبیات، یک خط از رمان «بلندی‌های بادگیر» اثر «امیلی برونته»، رمانتیک‌ترین جمله در تاریخ ادبیات انگلیسی است.
 
در این نظرسنجی که 2000 نفر در آن شرکت داشتند، 20 درصد از شرکت‌کنندگان جمله‌ «روح از هر چه ساخته شده باشد، جنس روح او و من از یک جنس است» را به عنوان عاشقانه‌ترین جمله ادبی انتخاب کردند و به این ترتیب کتاب «بلندی‌های بادگیر» را به عنوان عاشقانه‌ترین کتاب ادبیات انگلیسی برگزیدند.
 
این جمله را کاترین ارشاو خطاب به هتکلیف به زبان می‌آورد

.
عنوان دوم در این نظر سنجی به «وینی پو» خرس مشهور کتاب کودکان تعلق گرفت که در یک جمله گفته است : «اگر 100 سال عمر کنی، امیدوارم من 100 سال منهای یک روز زنده بمانم تا مجبور نباشم بدون تو زندگی کنم.».
 
داستان‌های این خرس را ای.ای.میلن خلق کرده است
.
 در این میان اما جمله‌ای از مشهورترین تراژدی «ویلیام شکسپیر» مقام سوم را کسب کرد. این جمله که از نمایشنامه «رومئو و ژولیت» آمده، چنین است: «آرام‌باش! چه نوری است که از آن پنجره می‌تابد؟ آنجا مشرق است و ژولیت خورشید تابان
».
 
در مکان چهارم جمله‌ای از «وی.اچ . اودن» و در مکان پنحم یک جمله از دکتر زئوس نویسنده مشهور کتاب‌های کودکان رای آورد و آن جمله چنین است: «وقتی می‌فهمی عاشق شدی که می‌بینی دوست نداری بخوابی، چون واقعیت شیرین‌تر از رویاهایت شده است.»

 

  
نویسنده : ک. تنهاپور ; ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

حسنک کجــــــایی؟

حسنک کجــــــایی؟



گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی

شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به
خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن
می کند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود
ژل می زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد .کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری
تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او باپتروس چت می
کرد.پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.پتروس دید که سد
سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چتکرده بود.او نمی دانست که
سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند.پتروس در حال چت کردن غرق شد.
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه
روی ریل ریزش کرده بود .ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت
.ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه
داشت اما حوصله  درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد کبری
و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود .الان
چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی
مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان
ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشتخر فروخت.اما او
از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد
به همین دلیل است که:

"دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد"

  
نویسنده : ک. تنهاپور ; ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها :

بلبل

بلبل آهسته به گل گفت شبی   که مرا از تو تمنائی هست
من به پیوند تو یک رای شدم   گر ترا نیز چنین رائی هست
گفت فردا به گلستان باز آی   تا ببینی چه تماشائی هست
گر که منظور تو زیبائی ماست   هر طرف چهره‌ی زیبائی هست
پا بهرجا که نهی برگ گلی است   همه جا شاهد رعنائی هست
باغبانان همگی بیدارند   چمن و جوی مصفائی هست
قدح از لاله بگیرد نرگس   همه جا ساغر و صهبائی هست
نه ز مرغان چمن گمشده‌ایست   نه ز زاغ و زغن آوائی هست
نه ز گلچین حوادث خبری است   نه به گلشن اثر پائی هست
هیچکس را سر بدخوئی نیست   همه را میل مدارائی هست
گفت رازی که نهان است ببین   اگرت دیده‌ی بینائی هست
هم از امروز سخن باید گفت   که خبر داشت که فردائی هست
 
  
نویسنده : ک. تنهاپور ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٤

زندگـــــــــــــــی

بعد از مدتها فرصتی دست داد تا کمی وقت آزاد پیدا کنم تامطلب جدید بنویسم که یاد این شعر زیبا سهراب افتادم:
 
 
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ!!!
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
 
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ ***
 
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست  ***
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
 
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
 
سهراب   سپهری
  
نویسنده : ک. تنهاپور ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۳
تگ ها : سهراب

خورخه لوییس بورخس

همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی، چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی وچیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی.

- آنانکه تجربه‌های گذشته را به خاطر نمی‌آورند محکوم به تکرار اشتباهند.
 
- وقتی به چیزی می‌رسی بنگر که در ازای آن از چه گذشته‌ای.
 
- آدم‌های بزرگ شرایط را خلق می‌کنند و آدم های کوچک از آن تبعیت می‌کنند.
 
- آدم‌های موفق به اندیشه‌هایشان عمل می‌کنند اما سایرین تنها به سختی انجام آن می‌اندیشند.
 
- گاهی خوردن لگدی از پشت، برداشتن گامی به جلو است.
 
- هرگز به کسی که برای احساس تو ارزش قایل نیست دل نبند.
 
-همیشه توان این را داشته باش تا از کسی یا چیزی که آزارت می‌دهد به راحتی دل بکنی.
 
- به کسانی که خوبی دیگران را بی‌ارزش یا از روی توقع می‌دانند، خوبی نکن و اگر خوبی کردی انتظار قدردانی نداشته باش.
 
- قضاوت خوب محصول تجربه است و از دست دادن ارزش و اعتبار محصول قضاوت بد.
 
-هرگاه با آدم‌های موفق مشورت کنی شریک تفکر روشن آنها خواهی بود.
 
- وقتی خوشبخت هستی که وجودت آرامش بخش دیگران باشد.
 
- به خودت بیاموز هرکسی ارزش ماندن در قلب تو را ندارد.
 
-هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه‌ای می رسی که زندگیت را روشن می‌کند.
 
- هرگاه نتوانستی اشتباهی را ببخشی آن از کوچکی قلب توست، نه بزرگی اشتباه.
 
-عادت کن همیشه حتی وقتی عصبانی هستی عاقبت کار را در نظر بگیری.
 
- آنقدر به در بسته چشم ندوز تا درهایی را که باز می‌شوند، نبینی.
 
- تملق کار ابلهان است.
 
- کسی که برای آبادانی می‌کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند.
 
- آنکه برای رسیدن به تو از همه کس می‌گذرد عاقبت روزی تو را تنها خواهد گذاشت.
 
- نتیجه گیری سریع در رخدادهای مهم زندگی از بی‌خردی است.
-هیچ گاه ابزار رسیدن به خواسته دیگران نشو.
 
- از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کنی.
 
- دوست برادری است که طبق میل خود انتخابش می‌کنی .
 
کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را
 
اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.
 
کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
 
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی.
  
نویسنده : ک. تنهاپور ; ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۳
تگ ها : حرف حسابی

← صفحه بعد